تبليغاتX
- ––•-•ღکــلـبـــه ی عشـــــــقღ•-•–– -

- ––•-•ღکــلـبـــه ی عشـــــــقღ•-•–– -

¸.•*´¨`*•.¸ღ و خــداوند عشـق را آفرید ღ¸.•*´¨`*•.¸¸

سر آغاز دفتر عشق






 خوش آمدیــــــد به کلبه ی عـــــــــشق  

 ســــلام  

 ممـــــنون که از این وبـــــلاگ بازدید میکنیـــد

 و امـــیدوارم با نظرهــــای زیبــا تـــــــون در هر چه بهتر شدن این کلبـــه من را یــــــاری کنید...!

 لطفــــا آدرس این کلــــــــبه را در قسمت وبلاگ دوســـــتان ثبت کنید.

 برای تبادل لینــــک/بنــــر/لوگو به ما خبر دهــــید.

 امـــیدوارم همکـــــــــاری صمیــــــــمانی را با مــــا داشته باشـــــــــید.

در اخر برای بارگزاری سریع تر این وبلاگ فقط 2 پست رو در صفحه نخست قرار دادم 

حتما به ارشیو مطالب قبلی کلبه عشق سر بزنید

                                                         با تشـــــــــــکر:مدیر کلبـــــــه ی عشق

                               ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

     Image and video hosting by TinyPic 

    Image and video hosting by TinyPic 

بنـــــــــــــر دوستان

 

              

"عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي ، پائيز بهاريست که عاشق شده است ... زرد است که لبريز حقايق شده است ... سرد است که با درد موافق شده است"

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 20:59  توسط - ––•(-•سلــطان قــلب ها•-)•–– - 

(.¸.•* ;شروع دوباره ¸.•*´¨)


پیام مدیر

با سلام

بعد از غیبت طولانی تو وبلاگ نویسی باز برگشتم تا کلبه عشق تنها نباشه

برای شروع یه متن از نوشته های خودم رو میزارم.



تا تنها میشم قاصدک خیالمو میفرستم به گذشته نمیدونم چرا چشمهام دوست دارن گریه کنن
بغضم تو گلوم میشکنه نمیدونم چرا زمان این همه سری میره اخه مگه اینده چی داره
که این همه عجله میکنه که بهش برسه این همه کاغذ سرنوشتم ورق خورد اما نتوستم
به برگ شو قشنگ بنویسم بدون خط خوردگی از همون کوچکی هم نامرتب بودم دفتر مشقم
پر از خط خوردگی بود...


عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق

نیم رسوا عاشق اندر ماله خود استاد نیس
ت

...............

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست

...............

عشق يعنی مستی و ديوانگی

عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن

عشق يعنی اشک حسرت ريختن



اي قشنگ ترين بهانه زندگيم به من بگو مهرو محبت
را از كدامين چشمه زيبايي گرفتيكه خارها را
گل كردي و دلها را عاشق خود و انوار
كدامين ستاره اي كه روشنايي
چشمانت را از آن گرفته اي
كه با نگاهت شعله عشق را
در جانم افروختي. صدايت را از كدام
مرغ خوش آوا گرفته اي كه طنين آن مرهم
همه زخم هاي من است. خوابم مياد اما
مي ترسم كه بخوابم مي ترسم
كه اگه بخوابم تو را درخواب
ببينم كه از من جدا
مي شوي.









داستانک


يک روز آموزگار از دانش آموزاني که در کلاس بودند پرسيد آيا مي توانيد راهي غير تکراري براي ابراز عشق ، بيان کنيد؟
برخي از دانش آموزان گفتند با بخشيدن عشقشان را معنا مي کنند.
برخي «دادن گل و هديه» و «حرف هاي دلنشين» را راه بيان عشق عنوان کردند. شماري ديگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختي» را راه بيان عشق مي دانند.
در آن بين ، پسري برخاست و پيش از اين که شيوه دلخواه خود را براي ابراز عشق بيان کند، داستان کوتاهي تعريف کرد:
يک روز زن و شوهر جواني که هر دو زيست شناس بودند طبق معمول براي تحقيق به جنگل رفتند. آنان وقتي به بالاي تپّه رسيدند درجا ميخکوب شدند.
يک قلاده ببر بزرگ، جلوي زن و شوهر ايستاده و به آنان خيره شده بود. شوهر، تفنگ شکاري به همراه نداشت و ديگر راهي براي فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پريده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترين حرکتي نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زيست شناس فريادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دويد و چند دقيقه بعد ضجه هاي مرد جوان به گوش زن رسيد. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اينجا که رسيد دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوي اما پرسيد : آيا مي دانيد آن مرد در لحظه هاي آخر زندگي اش چه فرياد مي زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

راوي جواب داد: نه، آخرين حرف مرد اين بود که «عزيزم ، تو بهترين مونسم بودي.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت هميشه عاشقت بود.››

قطره هاي بلورين اشک، صورت راوي را خيس کرده بود که ادامه داد: همه زيست شناسان مي دانند ببر فقط به کسي حمله مي کند که حرکتي انجام مي دهد و يا فرار مي کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پيش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. اين صادقانه ترين و بي رياترين ترين راه پدرم براي بيان عشق خود به مادرم و من بود.

امضا:––•(-•سلــطان قــلب ها•-)•––

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 22:30  توسط - ––•(-•سلــطان قــلب ها•-)•–– -  | 

کتاب عشــــــــــق

کلبه ی عاشقانه .... نظر یادت نره

می خوام تو حريم نگاهت قدم بزارم

هر چي قشنگيه همراه خودم بيارم

ميخوام اول حرفام اسمتو بيارم

شايد اينجا هم خوش شانسي بيارم

برا بودنت ميخوام جشني بگيرم

از فرشته ها كادو تو بگيرم

ميخوام تولدت آسمون ابري باشه

 بهار مهمونه کلبه ها ی عاشقا باشه

ميخوام به قاصدك ها مژده بدم

تا اومدنت برا عاشقا قصه بگم

تا وقتي ميياي همه بشناسنت

نگن کی بود از کی نوشت....

                                    شعر از- ––•(-• سلطان قلبها•-)•–– -

سلطان قلبها

lovesh-home.blogfa

  من اينجا بس دلم تنگ است.

          وهر سازي که ميبينم بد آهنگ است.

                    بيا ره توشه برداريم قدم در راه بي برگشت بگذاريم.

                                           ببينيم آسمان هر کجا آيا همين رنگ است؟!

 

عاشقی اوج خطرهاست خودت می دانی

قصه ماهی و دریاست خودت می دانی

ما خطــر کرده عشــقیم ملامت نکنید

شور بی عشق مهیاست خودت می دانی

زندگی ســوختن وساختن ودربدریــست

عشق خود حل معماست خودت می دانی

هر که عاشق شد وباعـقل نسنـجید مـراد

عمری در حسرت فرداست خودت می دانی

من که بهـروزم و ثابت قـدمم در ره عشق

انتخــابت ره فـرداست خــودت مـی دانـی

با عشق زندگی کنید


 اي غريبه بي نشونه
تو که قلبم رو شکستي
يادته ميگفتي ميموني
پس چرا عهد رو شکستي
عشق سبز
مي گفتي برات ميميرم
اما من جاي تو مردم
تو رو با هر چي که داشتم
به دست خدا سپردم
عشق سبز
حيف اون چشماي نازت
حيف اون عشق قديمي
زجرهايي که من کشيدم
الهي هيچ وقت نبيني
عشق سبز
بارون وقتي که ميباره
تو رو ياد من مياره
کار من هر روز و هر شب
انتظار و انتظاره
عشق سبز
کاش ميدونستم کجايي
يا اينکه پاي کي نشستي
من که عاشق تو بودم
پس چرا عهد رو شکستي
 

سلطان قلبها

غم این زمانه

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم ای کاش سه چیز در دنیا وجود نداشت: ۱:عشق ۲:غرور ۳:دروغ آن وقت انسان مجبور نبود به خاطر عشق از روی غرور دروغ بگوید....

گل های عشق

                                         تمام حرف دلم اینست :

                                 من عشق را با نام تو آغاز کرده ام

                            در هر کجای عشق که هستی ،آغاز کن مرا...........

              گل های عشق

 

                                    معلــــــــــــــــم گفت الف:

                                    گفتم او

                                    معلــــــــــــــــم گفت ب:

                                   گفتم با او

                                   معلـــــــــــــــم گفت پ:

                                  گفتم پيش او

                                  معلـــــــــــــــــــم گفت ج:

                                  خواستم بگويــــــــم جــــــــــــــــــدايی
 
                                 گفت:ديــــــــــــــــگر بس است

loves-home

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 20:44  توسط - ––•(-•سلــطان قــلب ها•-)•–– -  |